پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

212

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

قلمكار گران‌قيمتى گسترده‌اند ؛ زيرا طبق رسوم و عادات اين مملكت ، همه روى زمين مىنشينند و حتى اگر بخواهند راحت‌تر باشند ، در همان جا دراز مىكشند . در همين اتاق‌هاست كه شاه مىخورد و مىخوابد و با زنان خود شوخى مىكند و هر وقت بخواهد ، آنان را در آنجا به نزد خود مىطلبد . در اتاق‌هاى ديگر دوشك گسترده نشده و هر موقع شاه آنجا باشد ، آنها را با فرش‌هاى گران‌بها مىپوشانند . در اين عمارت كه هنوز به پايان نرسيده است ، چند نقاش ديدم كه به كار مشغول بودند و در قاب‌هاى كوچكى نقاشى مىكردند . به نظرم رسيد در يكى از آنها ، شاه را ميان دسته‌اى دختر كه ساز مىزدند و مىخواندند كشيده بودند ؛ ولى اين تصوير همان‌قدر به شاه شباهت داشت كه من به پدر تعميدى خود ، « آندرآپوليچه » « 1 » شباهت دارم ! در طرف ديگر نيز تصوير مادر تهمورس‌خان ، امير گرجستان را كشيده بودند ، كه به پاى شاه افتاده تا از ويران كردن كشورش چشم بپوشد . وزير گفت : قبل از اين‌كه اين بانو به شيراز تبعيد شود ، نزديك به شش ماه در اين محل تحت نظر بود . در حقيقت تمام اين تصاوير با وجودى كه داراى رنگ‌هاى فوق‌العاده ظريف و زنده‌اى بودند ، ارزش هنرى نداشتند . براى اين‌كه هنرمندان در اينجا نمىدانند چه بايد بكنند . وقتى همه چيز را ديديم ، از عمارت خارج شديم و با وجودى كه تقريبا شب شده بود ، وزير در پى شاه روان شد ؛ ولى من در اشرف به خانهء خود بازگشتم و تمام شب را خوابيدم . صبح روز بعد كه يكشنبه ششم ماه مه بود ، سوار بر اسب شدم و از جاده‌اى نزديك همان جاده كه مرا به سوى اشرف هدايت كرده بود ، به سمت فرح‌آباد حركت كردم . وقت ناهار در يكى از دهكده‌هاى متعدد بين راه توقف كردم . در اين دهكده نيز مانند شهرها و نواحى اطراف ، به منظور جلوگيرى از گرماى تابستان ، در منازل ، بالاخانه‌هايى وجود دارد كه ارتفاع آنها زياد است . اطراف بالاخانه ديوار ندارد ، فقط دور تا دور آن را حصير كشيده‌اند . موقعى كه نور آفتاب تند است ، يا باران مىآيد اين حصيرها را پايين مىآورند و موقعى كه سايه است و بيم گرما نمىرود ، آنها را لوله مىكنند و به سمت سقف كه آن نيز از حصير ساخته شده است ، بالا مىبرند و به اين نحو هر قسمتى از بالاخانه را كه بخواهند مىبندند يا باز مىكنند . باد در قسمت بالاى عمارت جريان دارد و خنكى مطبوعى به وجود مىآورد . براى رفتن به بالاخانه ، پله وجود ندارد ؛ فقط نردبانى از آنجا آويزان است كه جاى پا دارد و مىتوان از آن بالا رفت . شايد براى

--> ( 1 ) . Andrea Polica